كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
610
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
بودند . شاه يحيى را هماى سعادت سيما بال اقبال در آشيان دولت نشان شيراز باز كرد و شاه منصور در وقتى كه سلطان زين العابدين را محبوس گردانيد ، استعدادى تمام از خاصهء او و نوكران به هم رسانيد و او از عنفوان شباب بر ارتكاب مقاسات و ركوب مشقّات خوگر بود و چون شمال و جنوب اطراف ممالك و اكناف مسالك مىپيمود . هرطرف شور و شرّى مىانگيخت و در هر لباس رنگ و نيرنگى مىآميخت . در اين ايّام فرصت غنيمت دانسته متوجّه شيراز شد و شاه يحيى شش ماه بيش نبود كه در آن ملك به امور جمهور قيام مىنمود و هنوز كار او استقامتى نداشت . « 1 » طاقت مقاومت نياورده شيراز را به برادر بازگذاشت . چنانچه شاه منصور از دروازهاى درآمد و شاه يحيى از ديگرى بيرون رفته عازم يزد شد و شاه منصور تعرّض نرسانيد و تخت فارس كه مدتها در آرزوى آن بود به آسانترين وجهى مسخّر ساخت . « 2 » و چون در آن ولا ، انواع بلا كه از شرح استغنا دارد به متوطّنان فارس رسيده بود ، شاه منصور ايشان را نويد عدل داد و الحق به جاى آورد . يكى از وزرا ميادمات ارباب عمايم را كه مبلغ هفتاد تومان بود خواست كه به نصف آرد . شاه غضب فرموده گفت ما اين مردم را وعدهء عدل دادهايم ، چگونه ميادمهاى كه آباء و اجداد ما داده باشند ناقص كنيم . حكم فرمود كه از انقد وجوه صد تومان ساخته به سويّت قسمت كنند و فرمود كه ما دو لشكر داريم : صورى شماييد و معنوى سادات و علما و مشايخ و محتاجان . فى الجمله اهل فارس به قدوم او استبشار نمودند و جراحات خدنگ حوادث به مرهم مرحمت او التيام يافت مولانا حافظ شيرازى كارنامهاى در آن ايام مىفرمايد :
--> ( 1 ) . حافظ ابرو : « و چند ايلچى به جانب شاه منصور فرستاد . هر ايلچى كه مىرسيد شاه منصور او را موقوف مىگردانيد و اجازت انصراف نمىداد و خود بر سبيل تعجيل متوجه بود . » ( 2 ) . محمود كتبى : « امراى فارس را بگرفت . امير غياث الدين منصور شول را ميل كشيد . » ص 116